دوشنبه يازدهم بهمن ماه
هنگامه ي تنهاي وجودم
به او بگوييد " دوستش دارم "
با صدايي آهسته،آهسته تر از صداي بال پروانه ها
به او بگوييد " دوستش دارم "
با صدايي بلند،بلند تر از صداي پرواز كبوتران عاشق
به او بگوييد " دوستش دارم "
با هيچ صدايي
چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا كوتاه ندارد
فرياد دوستت دارم را
با تپش قلبم آن هنگام كه سربر سينه ام داشت به او گفتم
پس بگذار بار ديگرد بدون هيچ شرمي بگويم
" دوستت دارم "
اي ديروز امروز من.....
چند شبي بود كه ديازپام ميخوردم تا خوابم ببره بيش تر از ساعت 10 دوام نمي آوردم انگاري ديگه سيسنم بدنمم خودكار شده ديشب نميدونم كي فكر كنم وسطاي 20:30
خوابم برد فقط يادمه قبل از اينكه بخوبم مث بقيه شبام تو اين دو ماه با فكرش خوابم برد،صب ساعت يه ربع مونده به شيش با صداي اذان بيدار شدم،حسش نيومد برم يه سر بزنم به گوشيم
آخه چن شبه ديگه گوشيو بالا سرم نميذارم و تو هاله ، نماز ايكي ثانيه خوندم كليدو زدم سرمو كه گذاشتم رو متكا يادم افتاد ديشب قبل خواب از خدا يه خواهشي كرده بودم اونم اينكه
يه خبري ازش بشه ،مث برق پريدم سر گوشي واي خدا رو حالت آف گوشي يه پاكت بود و علامت ميس ، دلم ميخواست .....
أه مسيج Nasimeh بود ميسم از اون بود،واي خدا خوابم يا بيدار ؟؟؟
Nazanin باورم نميشد شماره شو نيگا كردم ، خودش بود ، بعد اين چن روز اولين بار بود كه خنده اومد رو صورتم ، انگاري قند تو دلم آب شد
اونموقع بود يادم افتاد كه نه خدا فراموشم كرده نه بنده اش ، يادم افتاد من نفسايي كه ميكشمو مديون خدا واين بنده اش هستم.....
:: بازدید از این مطلب : 429
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0